یک شب از همان شب‌ها…

نیمه‌های شب بود، دلم گرفته بود. انگار یک کوه روی سینه‌ام بود. گوشی را برداشتم، ورق زدم، هیچ‌کس نبود. توی کمد را باز کردم، دفترچه قدیمی‌ام را پیدا کردم. ورق زدم… صفحه‌ها پر بود از منِ روزهای مختلف. منِ شاد، منِ شکسته، منِ عاشق، منِ تنها.

همان شب فهمیدم که دلنوشته‌ها فقط کلمات روی کاغذ نیستند. آنها بخشی از وجود من هستند.


سلام، من نگار هستم 🌸

سال‌هاست که دفترچه‌هایم پر از کلماتی شده که هیچ‌کس جز خودم نخوانده‌شان. گاهی شوق، گاهی درد، گاهی سوالی که جوابش را در سکوت شب پیدا می‌کردم.

یک روز به خودم گفتم: «چرا این دل‌نگاره‌ها فقط برای خودم بمانند؟ شاید کسی در گوشه‌ای از این دنیا هست که همین الان به همین یک جمله نیاز داشته باشد.»

و اینجوری «دل نگاره‌ها» متولد شد.

اینجا چه خبر است؟

«دل نگاره‌ها» خانه امن کلماتی است که از ته دل می‌آیند. نه قرار است حتماً انگیزشی باشم، نه حتماً غمگین. فقط قرار است صادق باشم.

اینجا را ساخته‌ام تا شاید تو هم در خواندن دلنوشته‌های من، خودت را پیدا کنی. همان حسی که گاهی نمی‌شود با کسی حرف زد، اما وقتی می‌خوانی می‌بینی… نه، تنها نیستی.

من نگارم، دختری با هزار لایه احساس. نه نویسنده حرفه‌ای، نه کارشناس انگیزشی. فقط یک دختر با همه احساساتش.

اگر تو هم گاهی دلت می‌خواهد کسی بفهمد چه می‌گذرد… خب، من اینجام. گوش می‌کنم.


از ته دل…

از اینکه اینجایی خیلی ممنونم. یعنی تو هم حرفی برای شنیدن داری. یعنی تو هم مثل من، روزهایی داری که کلمات تنها راه نجاتند.

از دل نگاره‌ها، با عشق