از رنج تا معنا: درسهای ویکتور فرانکل برای ساختن یک زندگی ارزشمند
دل نگارهها – یکشنبه، ۴ خرداد ۱۴۰۵
مقدمه: چرا از یک روانشناس بزرگ می نویسم؟
امروز فقط یک شروع ساده نیست؛ امروز یک تولد دوباره است. و چه مناسب است که در همین روز، از مردی بنویسم که تمام زندگیاش درباره «تولد دوباره» بود؛ حتی وقتی همه چیز علیهاش بود.
ویکتور فرانکل را شاید بشناسی. روانپزشک و عصبشناس اتریشی، بازمانده هولوکاست، و بنیانگذار مکتب «معنا درمانی» (Logotherapy). کسی که در جهنمی به نام آشویتس، چیزی را پیدا کرد که خیلی از ما در آرام ترین شرایط زندگیمان گمش میکنیم: معنا.
این پست را بخوان، شاید باور کنی که قویتر از آنی هستی که فکر میکردی.
ویکتور فرانکل که بود؟
فرانکل در سال ۱۹۰۵ در وین به دنیا آمد. خانوادهاش یهودی بودند. او سالها قبل از جنگ جهانی دوم، ایدههای اولیهاش درباره «معنا» را شکل داده بود، اما هیچکس نمیتوانست تصور کند که قرار است این ایدهها در سختترین آزمایشگاه ممکن – اردوگاه مرگ نازیها – به اثبات برسند.
در سال ۱۹۴۲، فرانکل به همراه همسر، پدر و مادرش به اردوگاه ترزین اشتات و سپس آشویتس تبعید شد. او تقریباً تمام خانوادهاش را از دست داد. همسرش، پدر و مادرش، برادرش… همه .
اما فرانکل نمرد.
او در میان گرسنگی، شکنجه، تحقیر و مرگ، تصمیم گرفت زنده بماند. نه فقط از نظر جسمی، بلکه از نظر روحی.
بزرگترین اختلاف با فروید: ما حیوان نیستیم
فرانکل در کتاب مشهورش، «انسان در جستجوی معنا»، جملۀ جالبی دارد. او از قول زیگموند فروید (پدر روانکاوی) نقل میکند که اگر گروهی از انسانها را گرسنه نگه داریم، نهایتاً همه مثل حیوان رفتار میکنند.
فرانکل میگوید: خدا را شکر که دکتر فروید هرگز اردوگاههای آلمان نازی را تجربه نکرد .
چرا؟
چون فرانکل با چشمان خودش دید که در بدترین شرایط، همه مثل حیوان رفتار نکردند. برخی از زندانیان آخرین تکه نانشان را با دیگری تقسیم میکردند. برخی در واپسین لحظات زندگیشان به دیگران امید میدادند. برخی حاضر بودند بمیرند اما انسانیتشان را حفظ کنند.
فرانکل کشف کرد که تفاوت بین مرگ و زندگی، بین شرافت و بیشرافتی، در یک چیز خلاصه میشود: معنا.
سیگارهایی که مرگ را پیشبینی میکردند
فرانکل در کتابش داستانی تکاندهنده تعریف میکند:
در اردوگاه، از سیگار بهعنوان ارز استفاده میکردند. زندانیان سیگارهایشان را با بیسکویت یا کفش سالم عوض میکردند.
اما فرانکل متوجه الگویی شد: هر زندانی که شروع میکرد سیگارهایش را خودش بکشد، و صبح برای کار اجباری از جایش بلند نمیشد، کارش تمام بود. او ناامید شده بود. پیشبینی فرانکل همیشه درست از آب درمیآمد: آن زندانی ظرف ۴۸ ساعت میمُرد .
چرا؟
چون ناامیدی یعنی رنجی که انسان معنایی در آن پیدا نکند. وقتی انسان دیگر هیچ «چرا» برای زنده ماندن نداشت، دیگر «چگونه» بودن هم معنا نداشت.
سه راه برای پیدا کردن معنا
فرانکل معتقد بود معنا را در سه چیز میتوان جستجو کرد :
۱. کار و خدمتی ارزشمند
انسان وقتی احساس میکند کاری که انجام میدهد، فراتر از نیازهای مادیاش، به جایی میرسد، به کسی کمک میکند، یا اثری از خود به جا میگذارد، زندگی برایش معنادار میشود.
برای تو، نگار، «دل نگارهها» میتواند همان کار ارزشمند باشد. فرصتی برای نوشتن، به اشتراک گذاشتن، و شاید تاثیر گذاشتن روی یک نفر که امروز به این جمله نیاز دارد.
۲. عشق ورزیدن بدون قید و شرط
فرانکل میگوید عشق، بالاترین چیزی است که یک انسان میتواند به دیگری هدیه کند. حتی وقتی کسی از دست رفته، عشقی که به او داشتهای میتواند برای همیشه به زندگیات جهت بدهد.
او در اردوگاه، شبها همسرش را تصور میکرد. نه اینکه بداند زنده است یا نه، اما عشق به او به او نیرو میداد .
۳. رنج کشیدن با متانت و صبوری
این سختترین راه است، اما شاید عمیقترین.
فرانکل میگوید اگر رنج اجتنابناپذیر است، میتوانیم با نگرشمان به آن معنا ببخشیم. میتوانیم انتخاب کنیم که رنج، ما را بشکند یا ما را بسازد.
راز زنده ماندن خود فرانکل
شاید بپرسی: خود فرانکل چطور زنده ماند؟
جواب در یک جمله خلاصه میشود: او یک رسالت داشت.
تمام مدت در اردوگاه، فرانکل خودش را تصور میکرد که کتابی درباره روانشناسی اردوگاههای مرگ نوشته، و حالا با یک تجربه دست اول، به دنیا درس میدهد .
این رسالت، معنای زندگیاش بود. او میگفت: «من باید زنده بمانم تا داستانم را تعریف کنم.»
و بعد از آزادی، همین کار را کرد.
این درس چه ربطی به «دل نگارهها» دارد؟
من امروز تصمیم گرفتم «دل نگارهها» را شروع کنم. در روز تولدم. در روزی که میتوانستم فقط برای خودم جشن بگیرم، تصمیم گرفتم برای دیگران هم بنویسم.
این همان معنا است.
فرانکل میگوید: «انسان را نمیتوان با موفقیت تعریف کرد. انسان را میتوان با تعهد به چیزی فراتر از خودش تعریف کرد» .
دل نگاره ها امروز به چیزی فراتر از خودش تعهد داد: به کلماتی که میتوانند به دل یک نفر بنشینند. به جملاتی که شاید تنها چیزی باشند که یک نفر امشب به آن نیاز دارد.
این یعنی تولد دوباره. نه فقط برای من، بلکه برای هر کسی که اینجا را میخواند.
جمعبندی: میتوانی قویتر از آن باشی که فکر میکنی
ویکتور فرانکل به ما یادآوری میکند که همیشه یک فاصله بین محرک و واکنش ما وجود دارد. در آن فاصله، قدرت انتخاب ما قرار دارد. قدرت انتخاب نگرش، قدرت انتخاب معنا، قدرت انتخاب این که اجازه ندهیم شرایط تعیین کند که چه کسی باشیم.
شاید امروز تو در شرایط خیلی سادهتری نسبت به فرانکل هستی. اما درس او برای همه ما یکسان است:
«آنچه که ما را شکل میدهد، شرایط نیست. آنچه که ما را شکل میدهد، نحوه واکنش ما به شرایط است.»
و ذل نگاره ها، امروز واکنش زیبایی انتخاب کرد: نوشتن برای بودن. برای ماندن. برای رسیدن.
با عشق،
نگار – در روز تولد «دل نگارهها» 🌸
اگر این متن به دلت نشست، آن را برای کسی بفرست که امروز به یک دلیل برای ادامه دادن نیاز دارد. شاید همان یک نفر، همین الان منتظر همین جمله بوده است.
📚 منبع الهام این پست
-
کتاب «انسان در جستجوی معنا» – ویکتور فرانکل
-
مکتب معنا درمانی (Logotherapy)


