رقص در باران: فلسفهای از جنس تابآوری و زیستن در لحظه
دل نگارهها – سه شنبه،5 خرداد ۱۴۰۵
مقدمه: وقتی طوفان میآید، چه میکنی؟
جملهی امروزمان را حتماً شنیدهای. شاید روی یک پوستر دیدهای، شاید در دل یک کتاب، شاید کسی در سختترین روز زندگیات آن را برایت زمزمه کرده:
«به جای منتظر ماندن برای طوفان، رقصیدن در باران را یاد بگیر.»
این جمله را خیلیها نوشتهاند، اما شاید کمتر کسی میداند که این جمله را اولین بار ویوین گرین (Vivian Greene)، نویسنده و هنرمند آمریکایی، بر زبان آورد . او در یک پلاک کوچک نوشت: «Life isn’t about waiting for the storm to pass. It’s about learning to dance in the rain.»
اما چرا این جمله این قدر جهانی شده است؟ چرا اینقدر عمیق به دلمان مینشیند؟ چون حقیقتی را بازتاب میدهد که همهی ما در اعماق وجودمان میدانیم اما فراموشش کردهایم:
زندگی منتظر شرایط عالی نمیماند. تو باید بیاموزی که در دل سختیها هم شاد باشی.
یک زن، یک طوفان واقعی
بگذار داستانی واقعی برایت تعریف کنم.
جین بیل (Jane Biehl)، دکترای روانشناسی، زنی که سالها به دیگران کمک میکرد تا با مشکلاتشان کنار بیایند. تا اینکه خودش در میانسالی با تشخیص یک بیماری سخت روبرو شد. او در مقالهای با عنوان «The Timing Is Never Perfect, So Dance in the Rain» نوشت :
«یکی از بهترین دوستان دوران دانشگاهم، که مثل خواهر من است، یک پلاک قشنگ به من هدیه داد. روی آن نوشته بود: زندگی درباره منتظر ماندن برای گذشتن طوفان نیست، بلکه درباره یاد گرفتن رقصیدن در باران است. هر روز به این پلاک نگاه میکنم. شاید قبلاً هم این جمله را دیده بودم، اما هیچوقت به اندازه الان برایم معنا نداشت.»
جین در ادامه مینویسد که شیمیدرمانی، ترس، درد و عدم قطعیت، طوفان زندگیاش شده بودند. اما او تصمیم گرفت چیزی را که به مراجعانش آموخته بود، حالا خودش به کار ببندد .
«هیچ فازی از زندگی کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست. همیشه بارانی وجود دارد. شغل از دست میرود، عزیزان از دست میروند، رابطهها خراب میشوند، پول مسئله میشود، سلامتی به خطر میافتد و اتفاقات پیشبینینشدهی دیگر برایمان رخ میدهد. اگر منتظر باشیم همه چیز عالی شود، هیچوقت عالی نمیشود. پس یاد میگیریم که برقصیم. از زمان حال لذت میبریم، نه آینده را. در طول راه آواز میخوانیم و شاد هستیم. طوفان میآید، اما با آن میرقصیم.»
جین بیل امروز زنده است و به نوشتن و زندگی ادامه میدهد. او در میان طوفان، رقصیدن را انتخاب کرد.
روانشناسی پشت «رقص در باران»
اما این جمله فقط یک توصیهی شاعرانه نیست. پشت آن، مفاهیم عمیق روانشناختی نهفته است.
۱. پذیرش به جای انکار
یکی از مفاهیم کلیدی در روانشناسی مثبتگرا و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، پذیرش (Acceptance) است. در منابع روانشناسی، «رقصیدن در باران» اینگونه تعریف شده است :
«توانایی پذیرفتن این حقیقت که باران خواهد بارید، و یافتن هر آرامشی که میتوانیم با این واقعیت داشته باشیم، ترجیحاً به گونهای که شادی و ارتباط با دیگران را به همراه آورد.»
وقتی منتظر میمانی تا طوفان بگذرد، در واقع داری میگویی: «من تا وقتی شرایط عالی نشود، نمیتوانم شاد باشم.» اما وقتی رقصیدن در باران را یاد میگیری، میپذیری که سختی بخشی از زندگی است، نه استثنایی بر آن.
۲. تابآوری (Resilience)
در پژوهشی که بر روی جراحان در معرض استرس شدید شغلی انجام شد، مفهوم «رقصیدن در باران» به عنوان استعارهای از تابآوری در برابر فرسودگی شغلی استفاده شد . محققان دریافتند کسانی که تکنیکهای مدیریت استرس را یاد میگیرند، بهتر میتوانند «در باران برقصند» – یعنی در میان فشارها و چالشها، عملکرد مؤثر و سلامت روان خود را حفظ کنند .
تابآوری یعنی توانایی بازگشت به حالت تعادل پس از ضربه. یعنی قرار نیست طوفان نیاید، بلکه قرار است وقتی آمد، تو هنوز روی پاهایت بایستی.
۳. مدل پنج مرحلهای کوبلر-راس و پذیرش نهایی
الیزابت کوبلر-راس، روانپزشک سرشناس سوئیسی-آمریکایی، مدل معروف پنج مرحله سوگ (Five Stages of Grief) را ارائه داد: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش .
جالب است که «رقصیدن در باران» دقیقاً همان جایی است که فرد به مرحله پذیرش میرسد. نه اینکه درد نادیده گرفته شود، نه اینکه غم انکار شود، بلکه فرد به درک و آرامشی میرسد که میتواند «زندگی را با همه بارانهایش» ادامه دهد .
در تحقیقی درباره فرآیند سوگ، آمده است :
«مرحله نهایی پذیرش، جایی است که فرد حس آرامش و درک پیدا میکند و میتواند رها کند و به جلو حرکت کند.»
این یعنی پذیرش پایان مبارزه نیست؛ شروع یک زندگی جدید است.






دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.