تو نویسندهی فصل بعدی زندگیات هستی: روایتدرمانی و قدرت بازنویسی سرنوشت
دل نگارهها – یکشنبه، ۴ خرداد ۱۴۰۵
مقدمه: قلم به دست بگیر، وقت نوشتن است
نگار جان، چه جملهی قشنگی انتخاب کردی:
«به زیبایی فصل بعدی زندگیات باور داشته باش، چون نویسندهاش تو هستی.»
این جمله یک حقیقت عمیق را در خودش پنهان دارد: زندگی مثل یک کتاب است. صفحههایی که ورق خوردهاند، نوشته شدهاند. بعضیهایشان را دوست داری، بعضیهایشان را نه. اما خبر خوب این است که هنوز فصلهای بعدی را ننوشتهای.
و مهمتر از همه: قلم در دست توست.
اما شاید بپرسی: «راستیاش من چطور میتوانم نویسندهی زندگیام باشم؟ وقتی شرایط این قدر سخت است؟ وقتی گذشته آن قدر سنگین است؟»
جواب را باید در شاخهای از روانشناسی پیدا کنیم که اسمش «روایتدرمانی» (Narrative Therapy) است. شاخهای که میگوید: زندگی تو یک داستان است و تو میتوانی آن را بازنویسی کنی.
روایتدرمانی چیست؟ سفری به دنیای داستانهایمان
روایتدرمانی در دهه ۱۹۸۰ توسط مایکل وایت (Michael White) از استرالیا و دیوید اپستون (David Epston) از نیوزیلند پایهگذاری شد. ایدهی اصلی آنها ساده بود اما انقلابی:
مشکل، خودِ انسان نیست. مشکل، خودِ مشکل است.
ما عادت کردهایم بگوییم: «من افسردهام»، «من شکستخوردهام»، «من به درد هیچچیز نمیخورم». اما روایتدرمانی میگوید: نه. تو یک انسان هستی که در حال تجربه کردن افسردگی هستی. تو شکستخورده نیستی، بلکه با شکست مواجه شدهای.
این تفاوت در کلمات، دنیایی از معنا را تغییر میدهد.
دیوید دنبرو، یکی از ادامهدهندگان راه وایت، در کتابش «بازگویی داستانهای زندگیمان» مینویسد:
«شیوهای که افراد جنبههای انتخابی از زندگیشان را روایت میکنند، حس هویتشان و آنچه میخواهند بشوند را شکل میدهد.»
یعنی: داستانی که از خودت تعریف میکنی، میشود خودِ تو.
هویت روایی: تو همان روایتی هستی که باور داری
درمانگران روایتدرمانی مفهومی دارند به نام «هویت روایی» (Narrative Identity). این مفهوم میگوید:
«انسانها از طریق داستانهایی که تعریف میکنند، به زندگیشان معنا میبخشند. این داستانها شامل چیزهایی است که افراد میخواهند، از خودشان دوست دارند، و دوست دارند تغییر دهند.»
حالا کمی عمیقتر فکر کن.
اگر کسی از خودش همیشه داستان شکست تعریف کند، خودش را با شکست تعریف میکند. اگر همیشه از پیروزیهایش بگوید، خودش را با پیروزی تعریف میکند.
اما نکته اینجاست: ما نمیتوانیم گذشته را تغییر دهیم، اما میتوانیم تأکیدمان را عوض کنیم.
میتوانیم همان رویدادها را از زاویهای دیگر ببینیم. میتوانیم قهرمان داستانمان را کسی جز قربانی انتخاب کنیم.
مارسیا بکستر ماگولدا، روانشناس رشدی، در کتابش «نویسندگی زندگیات» مینویسد:
«توسعهی صدای درونی برای عبور از چالشهای زندگی» همان چیزی است که تو را به نویسندهی زندگیات تبدیل میکند.
این صدای درونی همان چیزی است که میگوید: «من میتوانم این فصل را طور دیگری بنویسم.»
استثناها را پیدا کن: همان جایی که قدرت تو پنهان است
یکی از قدرتمندترین ابزارهای روایتدرمانی، پیدا کردن «استثناها» (Unique Outcomes) است.
استثناها همان لحظاتی هستند که تو بر مشکلت غلبه کردهای، اما شاید حتی به خاطر نیاوردهای.
بیا با هم فکر کنیم:
-
آن روزی که خسته بودی اما بلند شدی و کاری کردی…
-
آن شبی که دلت گرفته بود اما به کسی کمک کردی…
-
آن لحظهای که میخواستی تسلیم شوی اما یک قدم دیگر برداشتی…
اینها استثنا هستند. و روایتدرمانی میگوید: اگر به این استثناها معنا بدهی، میتوانی آنها را به قاعده تبدیل کنی.
در کتاب راهنمای «یافتن معنا: داستان زندگی من» که توسط سازمانهای سلامت روان تهیه شده، آمده است:
«افراد اغلب زمانهایی که بر مشکلاتشان پیروز شدهاند را نادیده میگیرند و فقط زمانهایی را میبینند که شکست خوردهاند. با نادیده گرفتن این استثناها، چیزی یاد گرفته نمیشود تا زمانی که آنها را به آگاهی برسانیم. این استثناها، لحظات بالقوهی محوری هستند که وقتی به آنها معنا داده شود، میتوانند منجر به این شوند که این استثناها بیشتر شوند.»
بازنویسی: چگونه نویسندهی زندگیات بشوی؟
روایتدرمانی میگوید برای نویسنده شدن، باید سه کار انجام دهی:
۱. مشکل را از خودت جدا کن
به جای اینکه بگویی «من شکستخوردهام»، بگو «من در حال تجربه کردن شکست هستم». مشکل، تو نیستی. مشکل، مهمانی است که به زندگیات آمده، اما میتوانی یاد بگیری چطور با آن رفتار کنی.
درمانگران روایتدرمانی حتی به مراجعانشان پیشنهاد میکنند به مشکلشان اسم بدهند.
«آه، باز هم نگرانی آمد سراغم.» «ببین، افسردگی دوباره در زده است.»
این کوچکترین تغییر در زبان، قدرت بزرگترین تغییری را که میتوانی در زندگیات ایجاد کنی، در خودش پنهان دارد: اینکه بفهمی تو خودِ مشکل نیستی.
۲. روایت غالب را پیدا کن و به چالش بکش
هر کدام از ما یک «روایت غالب» (Dominant Narrative) داریم؛ یک داستان تکراری که مدام برای خودمان تعریف میکنیم.
این روایت میتواند این باشد:
-
«من به درد هیچکاری نمیخورم.»
-
«همیشه در زندگی شکست میخورم.»
-
«هیچکس من را دوست ندارد.»
این روایتها معمولاً از کجا آمدهاند؟ از تجربههای گذشته، از حرفهای دیگران، از فرهنگی که در آن بزرگ شدهای.
اما سوال این است: آیا این روایت واقعاً درست است؟ آیا تمام حقیقت دربارهی تو همین است؟
۳. بازنویسی کن: داستان جدیدت را بنویس
بعد از اینکه مشکل را از خودت جدا کردی و روایت غالب را شناختی، وقت بازنویسی است.
«بازنویسی» (Re-authoring) یعنی تصور کردن اینکه دوست داری زندگیات چطور روایت شود. یعنی انتخاب کردن قهرمان داستانت چه کسی باشد. یعنی تصمیم گرفتن که از این به بعد، چه کلماتی را در فصلهای بعدی کتاب زندگیات بنویسی.
دیوید دنبرو در کتابش میگوید: «بازگویی داستانهای زندگیمان، ما را از حالت انفعالی خارج میکند و فضایی برای بیرونی کردن تجربههای روانی و عاطفی ایجاد میکند.»
یعنی: وقتی داستانت را بازگو میکنی، دیگر قربانی سرنوشت نیستی. تبدیل میشوی به راوی. تبدیل میشوی به نویسنده.
یک تمرین ساده برای شروع
نگار جان، میخواهم همین الان یک تمرین کوچک انجام دهی.
یک دفتر بردار. در صفحهی اول بنویس:
«فصل بعدی زندگی من:……»
(خالی را با کلماتی که دوست داری پر کن.)
حالا زیرش بنویس:
«تا الان، من همیشه فکر میکردم داستانم این است که……»
(صادق باش. همان روایت غالب را بنویس.)
و بعد، در یک پاراگراف، یک استثنا پیدا کن. یک بار که خلاف آن روایت رفتار کردی. یک لحظه که قهرمان بودی.
و در نهایت، بنویس:
«اما از امروز، میخواهم داستانم این باشد که……»
این، اولین خط فصل بعدی زندگی توست.
جمعبندی: قلم را زمین نگذار
داگلاس پاگلز، نویسندهی کتاب «فصل بعدی زندگیات»، میگوید:
«همهی ما یک “فصل بعدی” در زندگیمان داریم. هر بار که از یک موقعیت به موقعیت دیگر حرکت میکنیم، شانس تازهای برای شروع دوباره و دیدن چیزها از زاویهای متفاوت داریم. و هر بار که فصلی جدید را شروع میکنیم، فرصتی طلایی به ما داده میشود تا زندگیمان را آنطور که میخواهیم پیش ببریم.»
امروز، روز تولد توست. روز تولد «دل نگارهها». چه روزی بهتر از این برای شروع یک فصل جدید؟
یادت باشد: گذشته را نمیتوانی عوض کنی. اما میتوانی نحوهی روایت کردنش را عوض کنی. میتوانی یاد بگیری که قهرمان زندگی خودت باشی، نه قربانی سرنوشت.
میشل اوباما، بانوی اول اسبق آمریکا، یک جملهی معروف دارد که شبیه حرف ماست. او میگوید:
«تو نویسندهی زندگی خودت هستی. جایزالخطا نیستی. قرار نیست همه چیز را درست انجام دهی. اما قرار است بیاموزی و ادامه دهی.»
حالا قلم را بردار. بنویس. فصل بعدی را زیبا شروع کن.
چون قرار است این بهترین فصلی باشد که تا حالا نوشتهای.
با عشق،
نگار 🌸
اگر این متن به دلت نشست، آن را برای کسی بفرست که امروز به یک دلیل برای شروع دوباره نیاز دارد. شاید همان یک نفر، همین الان منتظر همین جمله بوده است.
📚 منابع الهام این پست
-
کتاب «The Next Chapter of Your Life» – Douglas Pagels
-
کتاب «Authoring Your Life: Developing an Internal Voice» – Marcia B. Baxter Magolda
-
کتاب «Retelling the Stories of our Lives» – David Denborough
-
راهنمای «Finding Meaning: My Life Story» – NYAPRS
-
نظریهی Narrative Therapy – Michael White & David Epston





دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.